هم با هم غرش |
گذری بر آنچه که به لحاظ نزدیکی ایام انتخابات در جامعه ما در حال جریان است و اندکی تامل بیشتر در آن منظره ای جالب را در پیش چشم ما خواهد گشود و همراه خواهد شد با بازخوانی چرایی عدم مقبولیت جناح اصلاح طلب در جلب آرای مردم، در چند انتخابات اخیر.
سخنرانی اخیر سید محمد خاتمی و اشاره ایشان به مبحث رهبری توجه ما را به نکاتی جالب جلب می کند.
حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي كه در اولين گردهمايي روساي استاني ستاد مركزي ائتلاف اصلاح طلبان در محل دفتر مركزي مجمع روحانيون مبارز صحبت ميكرد، گفت: « امام خميني (ره) در نامهاي كه براي هياتي كه براي تجديد نظر براي قانون اساسي بود نوشته اند، تذكر دادهاند كه مرجعيت شرط رهبري نيست چون جامعه دچار مشكل ميشود زيرا داشتن اطلاعات فقهي كافي نيست؛ آن فرد بايد مدير و مدبر باشد، تصميم گيريهايش جامع باشد، اگر ما كار را منحصر و محدود به مرجعيت كنيم ممكن است دچار مشكل شود. تدبير و تدبر و صلاحيت براي راه بردن جامعه و تامين مصالح و منافع جامعه پا به پاي عدل و علم مطرح شده است و يك حد و نصابي از عدل و علم كافي است و بقيه آن شايستگي هاي اجتماعي و سياسي است كه حاكم بايد داشته باشد. اين كار اصلاح بزرگي بود كه در قانون اساسي اعمال شد.»
مراد از گفتن جملاتی اینچنین در یک گردهمایی انتخاباتی چیست؟
۱ ـ ما در آستانه یک انتخاب برای تعیین رهبر هستیم. ( که امریست بعید )
۲ ـ قصد زیر سوال بردن تدبیر و تدبر در شخص رهبر است که در این زمینه اگر فرض را بر صحت این ادعا بگذاریم. این سئوال مطرح خواهد شد که چرا ایشان به هنگام داشتن مسئولیت ریاست جمهوری و برخورد نزدیکتر با امور و حساس بودن منصبشان و داشتن قدرت اجرایی، اقدام به طرح موضوع و پیگیری آن نکرده اند.
۳ ـ گفتن این حرف فقط یک شعار انتخاباتی هیجان برانگیز است که در این باب سه مقوله مجزا مطرح می گردد:
الف ـ آیا با طرح مسائلی از این دست می توان به کسب آرا دلخوش بود، پاسخ به این سئوال با توجه به چند انتخابات برگزار شده اخیر و شکست در جلب آرا مردم با طرح چنین مسایلی منفی است.
ب ـ با فرض اینکه با سر دادن شعارهایی از این دست جناح فوق الذکر قادر به کسب آرای لازم و حضور در مجلس گردد آیا ضمانتی هست که شعارهای خود را پیگیری کند و آیا اصولا به واسطه موازنه منفی قوا قادر به تغییر این شرایط هست.
ج ـ آیا شعارهایی از این دست باعث بالا بردن توقع جامعه نسبت به وظایف منتخبین نخواهد شد و رای دهندگان به این شعار ها از موکلین خود توقع اجرای آن را نخواهند داشت، حال آنکه واقفیم که در بهترین شرایط حصول به این شعار ها از محال هم غیر ممکن تر است.
جالب ترین نکته آنست که در فردای انتخابات، چون دیروز انتخابات پیشین دوستان ندا سر می دهند که مردم از ما توقعی بیش از حد اختیارات دارند. بدون توجه به این نکته که خود در هنگام بحث های انتخاباتی این توقع ایجاد کرده اند.
چندی پیش دوست عزیزی در بالاترین لینکی را ارسال کرده بود با این مضمون که اگر فرض خودکشی را بر حادثه فوت زهرا . ب بگیریم و تصورمان بر این باشد که وی به واسطه تجاوز ایجاد شده در موردش و از دست دادن تحمل دست به این کار زده باشد، دلیل خودکشی او چیست در حالیکه بی گناه و است و گناهکار شخص و یا اشخاص دیگری هستند و اینکه او چه فرقی با همتای هم جنس و هم موقعیت اش مختاران مای دارد.
۱ ـ فیلم تجاوز به دختری را که این روز ها مهمان سایت ها و موبایل هاست همه دیده ایم و واکنش های نسبت به آن را هم در جامعه مجازی کوچک خود به عینه شاهد بوده ایم.
حال من سئوال می کنم مگر راهی هم به جز گوشه نشینی برای تمام عمر و یا سر به نیست کردن خود از روی ناچاری باقی می ماند. مضافا به اینکه در نظر داشته باشیم که ما در جامعه کاربران بالاترین با قشری از افراد جامعه بزرگتر و بیرونیمان روبرو هستیم که سطح دید و بنیش آنها نسبت به اجتماع بیرونی بالاتر است و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل. آنگاه که انسانهای برتر این اجتماع حکم به تکفیر مظلوم می دهند. آنگاه که به جای ریشه یابی مصیبت وارده بر مفعول حادثه، توشه ای می گیرند برای اظهار فضل خود و پز های آنچنانی روشنفکر مابانه که حتی روزنی به زندگی تاریک مفعول مورد تجاوز در اکنون ماجرا ندارد. توی مورد تجاوز واقع شده را چه چاره می ماند جز اینکه خود از میان برداری و دیگران را به خیال کج خویش واگذاری.
۲ ـ قصه دلارام علی را همه می دانیم ظلمی سخت بر او در آستانه حادث شدن است. چه متن ها که نوشته نشد در تظلم خواهی و بسیار بجا بود.
اما آقایان و خانم های روشنفکر مترقی. دلارام به راهی می رود که می داند موفقیت در آن راه مستلزم پرداخت هزینه است و شجاعت وی و پایمردیش مثال زدنیست. اما اگر قیاس صحیح بخواهیم بگیریم آنکه بیشتر محتاج حمایت ماست. دختر و یا دختران مظلومی هستند که آماج تیر تجاوز قرار می گیرند بدون اختیار خویش و اگر به خود دلارم باشد افراشته کردن بیرق ظلم ستیزی از آنان و بستر سازی برای جلوگیری از وقوع چنین حوادثی را بر خود مقدم می دارد. کارنامه اش که این را می گوید.
پس دلیل تعلل چیست.
نوشتنی اینچنین با پزهای بی مزه روشنفکری نمی خواند؟
چنان که از ظواهر و حواشی کار بر می آید در انتخابات پیش رو نباید دل به تایید صلاحیت نامزدهای اصلاح طلبان از احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی مشخصا و نیز سایر احزاب و گروه های اصلاح طلب بست و انتخاباتی با این پیش زمینه در پرده اجرا انتخاباتی سرد، بی روح و کسل کننده خواهد بود.
رقیبان در جبهه اصولگرایی برای ایجاد هیجان در انتخابات و رسمیت بخشیدن به مبارزات انتخاباتی خود به رقیبی نیاز دارند که به ظاهر محبوب و در باطن فاقد اقتدار لازم برای حفاظت از کیان رقابت خود را داشته باشد. در این میانه و نگاهی به احزاب و گروههای فعال با نام اصلاح طلبان تنها گروه دارای ویژگی های بالا حزب اعتماد ملی است.
چرا که کاندیدای مورد وثوق این حزب در انتخابات گذشته در میان اصلاح طلبان بیشترین آرا را به خود اختصاص داده و همچنین ثابت نموده که پای سازش است و از اقتدار لازم نیز برای حفاظت از کیان آرای خود برخوردار نیست و شاهد این مدعا نیز همان انتخابات گذشته است.
بازی کردن با رقیبی چنین دارای مزایای فروانی است، چون رقیبی است پر سر و صدا که با عدم تایید صلاحیت نامزدهای به ظاهر هم فکر خود در سایر احزاب هم فکر و به عنوان تنها میانه دار انتخابات از جبهه اصلاح طلبان تمام تلاش خود را خواهد کرد تا بر کرسی موفقیت تکیه زند که این نیاز اول تنور سرد هیجان انتخابات است و نیز آنکه رقیبی بی خطر است که توانایی دفاع از آرای رای دهندگان به کاندیداهای خود را در گستره کشوری و آن هم در انتخاباتی نظیر مجلس را نخواهد داشت. همانگونه که گفتم در انتخابات پیشین که تنها رقابت بر سر یک کرسی بود و تعداد کاندیدا های رقابت اندک این حزب که در آن زمان گروهی بیش نبود نتوانست از کیان آرای مردم دفاع کند، مع الوصف نتیجه انتخاباتی با گستره کشوری در مقیاس های خرد و با تعدد بسیار کاندیدا ها از هم اکنون روشن است. مضافا بر اینکه این حزب به واسطه حضور در انتخابات و عدم همراهی یاران رد صلاحیت شده از جانب به ظاهر همفکران خود در سایر احزاب نیز حمایت نخواهد شد.
جالبترین نکته این بازی جدید اینجاست که اعتماد طلبان به رغم عیان بودن تمام زوایای این بازی جدید شرایط خود را کاملا درک نکرده و نمی توانند از تمام ظرفیت های خود بهره لازم را ببرند.
واضح است که در نبود رقبای قدیمی و جدید برای رقیب اصولگرا آنان حتما به رقیبی برای انتخابات نیاز دارند و اعتماد طلبان غافل از این امتیاز بالا هنوز هم برای حداقل حق خود که تایید صلاحیت کاندیدا هایشان است، اندک اندک تن به سازش هایی عجیب می دهند که اخبارش این روزها نقل محافل است و این خود وجهه آنان را تار کرده و از مقبولیتشان در نزد عموم خواهد کاست. مضافا اینکه شکست از پیش مجسم اعتماد طلبان در این انتخابات باعث سرخورده شدن رای دهنده گان به این حزب خواهد شد و نقش دائمی شکست تنها پناهی که باعث از دست رفتن آمال آنان شده است را در ذهنشان خواهد نشاند و بدین سبب زمینه حذف همیشگی آنان از عرصه سیاست فراهم خواهد کرد.
اعتماد ملی در این بازی جدید حتی می تواند رقبای خود را در بیرون از زمین شکست دهد و به محبوبیت واقعی برسد، اگر آنان نپزیرند که یگانه صحنه گردان انتخابات در عرصه رقابت باشند، رقیب اصولگرا برای مشروعیت بخشیدن به انتخابات ناگزیر مجبور به گردن نهادن و تایید صلاحیت کاندیدا های سایر احزاب و گروههای اصلاح طلبان خواهد شد و این باز شدن عرصه انتخابات بیش از همه به نفع اعتماد طلبان است. فردا خواهد آمد.
بدون افراط و تفریط و یا نیل به سمت این و آن و تنها برای بازگویی بخشی از تاریخ این مملکت دوست دارم امروز را که ۴ آبان سالروز تولد آخرین شاهنشاه کشورمان بود را یادآوری کنم.
لبیک یا عرفان (نوشته ای به توصیه عرفان عزیز برای نشان دادن گوشه ای از بی لیاقتی های مسئولان)
دیدن دیدارهای بین دو تیم پرسپولیس و استقلال در ورزشگاه آزادی تهران جزء تفریحات همیشگی من است و کمتر شده که این بازی را از دست داده باشم. اما آن چیزی که امروز قصد نگارش پیرامون آن را دارم مربوط به جریان این بازی درون مستطیل سبز و یا کری خوانی برای دوستان نیست.
کمتر از ۷ ماه پیش داربی شهر تهران در روزهای نفس گیر انتهای فصل برگزار شد. جایی که استقلال در کورس قهرمانی بود و تیم محبوب من در آرزوی قهرمانی.
آن بازی با نتیجه مساوی یک بر یک به پایان رسید و هیچکدام از هواداران دل شکسته فضای ورزشگاه را ترک نکردند، شرایطی که دقیقا در داربی شصت و سوم نیز به صورت بر عکس برای دو تیم وجود داشت و نتیجه همان نتیجه دیدار پیشین بود. اما...
اما آن چیز که در پس این این دو بازی بر جای ماند شرمساری فراوانی بود که تماشاگران برای دست مدیران و مجریان این دیدار رقم زدند.
در پایان داربی شصت و دوم آنچه بر جای ماند گستره وسیعی از خرده های شیشه ای بود که دقایقی پیش بر جدار پنجره های اتوبوسهای جابجا کننده تماشاگران قرار داشتند و لحظاتی بعد تبدیل به گستره ای سپید بر سطح خیابان گردیده بودند که چون فرشی خیابان را منقش کرده بود اما در پایان داربی اخیر و به گفته مسئولان و برگزار کنندگان هیچ شیشه ای شکسته نشد و سنگی نیز پرتاپ نگردید. به راستی چرا؟
شاید فرهنگ سازی گزینه اول پاسخ باشد. اما با قدرت می توان آن را رد کرد، زیرا طی این فرصت چند ماهه نه می توان نمونه اجتماعی تماشاگران را مشخص کرد و نه می توان چنین دگرگونی عظیمی را به وجود آورد.
دومین گزینه بیشتر بودن تعداد نیروهای مستقر برای ایجاد نظم می تواند باشد. اما من چنین چیزی را مشاهده نکردم.
سومین گزینه می تواند کسب نتیجه مساوی باشد و همانطور که شرحش در بالا رفت کاملا این شرایط مطابق با شرایط داربی ۶۲ بود و این نیز گزینه مناسبی نیست.
تنها دلیل روی ندادن دوباره این معضل به نظر من افزودن بر تعداد اتوبوسهای جابجا کننده تماشاگران بود که پس از اتمام بازی تماشاگران بتوانند به سهولت و در کمترین زمان ممکن ورزشگاه را به سوی منازل خویش ترک کنند.
ارائه اندکی تسهیلات تماشاگر نمایان دیروز را بهترین تماشاگران امروز کرد و صحیح تر اینکه در پرده ای بزرگ نمایان شد که مدیران و برنامه ریزان ما چاره کار نمی دانند و مدیر نمایند و برنامه ریز نما، والا این مردم با فرهنگند و فهیم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|